trickled through my head like water through a sieve

برای ما که با انواع و اقسامِ اگردرمستطیل‌زیرعلامتی‌بزنیدسنگسارخواهیدشد سروکله می‌زدیم، خواندن یک قطعه شعر در یک کتاب درسی فیزیک یا جمله‌ای طنزآمیز در یک کتاب آموزش هندسه‌ی دبیرستانی تجربه‌ی دلچسبی از آشنایی با متن‌های درسیِ humanizedشده [معادل فارسیِ جمع‌وجور برایش سراغ ندارم] بود. مثلاً ترجمه‌ی این شعر را در مقدمه‌ی یک کتاب فیزیک دبیرستانی دیده‌ام...

«بازآموزی و بازشناخت هندسه» یکی از این کتاب‌های درسی قدیمی است که مؤلفانش بزرگوارانه برای جذاب‌کردنش کوشیده‌‌اند. هر فصل این کتاب با یک قطعه‌شعر یا نقل ‌قولی از کتاب مقدس یا جمله‌ای طنزآمیز شروع می‌شود. قبلاً هم یک چیزی ازش نقل کرده بودم. آن جمله‌ی بالایی (تیتر) هم اولِ بخشِ پاسخهایش آمده است:
پاسخش چنان به مغزم راه می‌یابد که گویی آب از غربال می‌گذرد

امروز داشتم دوباره نگاهش می‌کردم، این را دیدم که اولِ فصل هندسه‌ی تصویری آمده، گفتم بگذارمش اینجا.
[اگر هم به نظرتان جالب نیامد، یادتان باشد که خواندن همچو چیزی در کتاب‌های درسی خودمان خیلی بعید بود. آن‌قدر که حتی بچه‌دبیرستانی‌های شوخ و شنگ هم دلشان نمی‌آمد بگویند: "هه. چه بی‌مزه..." ] :

اکنون که هندسه و مثلثات را یاد گرفته‌اید، مسأله‌ای برایتان مطرح می‌کنم: یک کشتی به سمت دریا در شرف حرکت است. بار آن پشم است و ظرفیت خالص آن 200 تن است. بندری که می‌خواهد از آن حرکت کند بوستون است و مقصد آن لوهاور. باد از سمت شرق- شمال شرقی می‌وزد و ماه مه است. سن ناخدای کشتی چقدر است؟ +

گوستاو فلوبر

[ترجمه از عبدالحسین مصحفی]


Happy Anniversary

در مورد من که آن هم به‌هرحال تیز نیست *
آن جمله‌های بالایی را از لغت‌نامه‌ی مریام-وبستر برداشته‌ام و چون نیک بنگریم، یعنی اگر اغراق را ازش حذف کنیم، در مقام توصیفْ راست است. (در مورد اغلب توصیف‌های دروغین اینطور نیست؟)
البته نگاشت بین اغراق و حقیقت توی این جمله‌ها یکی نیست؛
به هر حال اگر نبودی اس‌ام‌اس‌های بانک سامان و قرعه‌کشی‌ها، هفته‌ تا هفته لرزه بر اندام گوشی‌م [بامزه‌بازی] نمی‌افتاد. حالا اگر حمل بر افه‌ی کنج‌عزلت‌گزینی نشود... در مورد جثه و ابعاد هم همینطور...
در اندرون من بچه‌باحالی می‌زید که فقط وقتهایی که آنلاین‌ام، فعال است. هم‌الآن هم کنترلش می‌کنم. به عقب که برمی‌گردم گاهی از بامزه‌بازی‌هایش شرمگین می‌شوم. به بزرگی خودتان ببخشید. زیاد هم شبیه من نیست؛ اگر باز هم حمل بر افه‌ی هرکسی‌ازظن‌خود... و این حرف‌ها نشود. [حالا این‌یکی خیلی مهم نیست. از آن کلیشه‌هاست که در مورد همه صدق می‌کنند.]

* "فقط نوشتم که ازشان خلاص شوم. شايد." +

همه هست آرزویم
اعتراف می‌کنم که دلم می‌خواهد – اگر برنامه‌ها به هم نریزند – تا پایان امسال یا حداکثر تا آخر بهار آینده یکی از اینها بنویسم،
Bedoon e top o Daaman Albatte.
همانقدر بی‌مزه. همانقدر بچه‌باحال.
به جای این یکی هم از "کجا می‌ری فلونی؛ ترسم بری و بمونی..." استفاده خواهم کرد.
تا این حد بی‌مزه. تا این حد بچه‌باحال.



Lucius: He hides, too. He hides his feelings for you.
Alice: oh...
Lucius: Sometimes we don't do things, yet others know we want to do things, so we don't do them.
Alice: What nonsense are you saying?... What makes you think he has feelings for me?
Lucius: He never touches you.

+

Analytical solution

در ترجمه‌ها برای ترکیب وصفی analytical solution (در قیاس با مثلاً numerical solution یا حل عددی) معمولاً معادلِ «[راه] حل تحلیلی» را دیده‌ایم. اما از آنجا که هر «حل»‌ای تحلیلی هم هست، این معادلْ رسا و متمایزکننده نیست. «حل دقیق» هم معادل خوبی نیست، چون یک analytical solution در خارج از محدوده‌ی فرضیات و ساده‌سازی‌های احتمالی، دقیق نیست و به همین ترتیب، یک حل عددی در داخل همان محدوده الزاماً غیردقیق نیست. [اگر اصلاً بتوان به چیزی به عنوان «حل دقیق» یک مساله‌ی فیزیکی اعتقاد داشت...]
خلاصه اینکه برای ترکیب وصفی بالا معادل فارسی پیشنهاد بدهید، لطفاً. معادلهایی مثل «راه حل ریاضی» یا «جواب تحلیلی» [!] قبلاً پیشنهاد و مردود شده‌اند.